تبلیغات
توکال سر


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:پنجشنبه 30 دی 1395-06:02 ب.ظ

گیلان پرچم دار ایران


«گیل ها پرچم داران ایران»

درست زمانی که بیگانگان مقدونیایی خاک ایران را در می نوردیدند این گیلان بود که پایمردی کرد و زمانی که سپاهیان فاتح اسکندر به خیال تصرف گیلان لشکر کشاندند نا امید بازگشتند. گیل ها بودند که در زمان حکام سلوکی نیز حکومتی خودمختار داشتند.
گیل ها بودند که درفش ایران را پاس داشتند...
زمانی که ایران محل تاخت و تاز عرب ها شده بود این گیلان بود که مقاومت کرد و اجازه نداد هیچ عربی پای خود را به گیلان گذارد. پس از نبرد قادسیه و نهاوند و شکست ایرانیان این سردار دیلمی گیلان بود که در برابر سپاهیان فاتح عرب سینه سپر کرد. موتا سردار دیلمی بود که از گیلان لشکر کشانده و فرماندهان ری و آذربایجان را به نبردی دیگر با عرب ها ترغیب کرد. در هنگامه نبرد نیز با وجود فرار سپاهیان ری و آذربایجان این سپاهیان گیل بودند که پایمردی کرده و حتی با وجود کشته شدن موتا در این جنگ تا مدتی به جنگ و گریز با اعراب پرداختند. این گیلان بود که تا 300 سال به زور شمشیر عرب مسلمان نشد و خود با شناخت به اسلام تشیع گروید. گیل هایی که نگذاشتند نام ایران فراموش و پرچم ایران بر زمین بیفتد. این برادران بویه دیلمی بودند که دست ایران را از عرب و ترک کوتاه کرد. زمانی که امور ایران به دست عرب ها و ترکان افتاده بود این گیل و دیلم بود که بغداد را فتح کرد، خلفای عباسی را گماشته خود کرد، تشیع و شیعه علوی را رسمیت داد و نام ایران را زنده کرد. چه بسا اگر آل بویه ظهور نمیکرد نامی از ایران باقی نمی ماند و در نام های ترک و عرب محو میشد.
بهترین الگوی غیرت و دلاوری گیل ها زمانی بود که در دوره ی آل بویه نخستین بار گروهی از روس ها به مناطق مسلمان نشین اران تاختند. در این نبرد سه گروه از مدافعین ترک و کرد و گیل حضور داشتند. در  این نبرد که نخستین برخورد با روس ها بود با توجه به برتری جنگاوران روس در نفرات و قوای بدنی ترکان و کرد ها فرار کرده و دیلمی ها که تنها 600 تن بودند در میدان جنگ ماندند و حاضر به فرار و عقب نشینی نشدند. با همین مقاومت جانانه گیل و دیلم بود که توان پیشروی های دیگر از روس ها گرفته شد. در این پیکار تمامی 600 گیل کشته می شوند و حماسه ای جانانه از دفاع را به جا میگذارند. غیرت همین است...
گیل بود که پرچم ایران را برافراشت....

غیرت یعنی شکست سنگین مغول
غیرت یعنی بریدن گوش های قتلغشا (فرمانده اولجایتوخان) و قتل عام سپاهیان قتلغشا مغول.
در سال 706 هجری اولجایتو که قصد مطیع کردن گیلان را داشت قتلغشا را با قشونی بی شمار از راه گذرگاه ماسوله روانه ی گیلان ساخت. سپاه مهاجم پس از تصرف فومن و گسکر در قتل گاه رکابزن فرمانروای تولم گرفتار شدند. بدین صورت که رکابزن وانمود به تسلیم شدن کرده و با همین ترفند به قصد قتلغشا و مغولان روانه شد که با کشتاری عظیم از مغولان قتلغشا را نیز به هلاکت رساند، گوش هاش را بریده و گوشواره هایش را به غنیمت برد. در این هنگام گیلانیان که جاده ها را به وسیله تنه بریده درختان بند آورده بودند کشتار وسیعی از مغولان کردند و قسمت اعظمی از فراریان مغول که راهی جز جنگل برای گریز نداشتند در اعماق گل و لای باطلاق ها جان خود را از دست دادند. در کجای ایران چنین شکست خفت باری به مغولان وارد شد؟ مغولانی که تا کرانه های اروپا، مغرورانه و فاتحانه پیش تاخته بودند از کدام قوم چنین شکستی را متحمل شدند؟
قوم گیل بود که درفش ایران را برافراشت...


غیرت  یعنی نبرد پیله داربُن، یعنی شکست سنگین روس ها و فراری دادن آن ها از گیلان در سال 1805 میلادی.
به سال 1221 قمری و 1805 میلادی در زمان جنگ های عباس میرزا، سی سیانف فرمانده کل نیروهای روس به قصد اینکه عباس میرزا را تحت فشار گذاشته و میدان جنگ را عوض کند یکی از کلنل های ورزیده ی خود به نام شفت را با 12 فروند کشتی روانه ی گیلان ساخت. نیروهای مجهز و زبده روس با آتشبار سنگین خود در انزلی پیاده شده و از راه پیربازار به طرف رشت پیشروی کردند. در این موقع میرزا موسی منجم باشی حکمران گیلان با افراد نظامی و عده ای داوطلب چریک در انبوه درختان اطراف مرداب کمین میگیرد. سرانجام یورشی سخت بر مهاجمین روس زده و و کشتاری از روس ها برپا میکند به نحوی که روس ها حدود هزار تن از اجساد خود را جا میگذارند و دست به فرار میزنند. عده ی زیادی در حین فرار و عقب نشینی کشته میشوند. روس ها به نحوی تحقیرآمیز شکست خورده و روانه ی باکو میشوند.
گیل بود که درفش ایران را به اهتزاز درآورد
غیرت قیام میرزاست...
زمانی که تمام ایران توسط روس انگلیس به اشغال درآمد و شهرهای تهران و اصفهان و مشهد  ... به این اشغال دم فرو بستند این گیلانیان بودند که به قیام علیه روس ها دست زدند و هشت سال حکومت را از دست حکام نالایق قجر و مهاجمین روس کوتاه کردند. زمانی که تمام ایران به جز معدود قیام هایی از قبیل تنگستانی و...  به این اشغال متفقین زبان گرفته بود و دم نمی زد مردمی از گیل بودند که صدای خروششان به سرتاسر ایران رسید...
این گیل بود که قد علم کرده و علم طغیان به اشغال بیگانگان برافراشت...
این گیل بود که درفش ایران را برافراشت...
 بله ایران همیشه وامدار گیل و دیلم خواهد بود

ز دریای گیلان چو ابر سیاه
دمادم به ساری رسید آن سپاه

چو نزدیک شاه آمد آن سپاه
فریدون پذیره بیامد به راه

همه گیل مردان چو شیر یله
ابا طوق زرین و مشکین کله

پس پشت شاه اندر ایرانیان
دلیران و هر یک چو شیر ژیان

تاریخ_گیلان
〰〰〰〰〰〰
نویسنده :علی رضاپور
تصویر  : م.ی برزگر




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:شنبه 20 آذر 1395-08:06 ب.ظ

شعر گیلکی


‍                 پئیز


سیا تِرمی گََله بونه پِیتَه زَنن گَل دَرج
تور بادن تند شی خوهمرأ  ورأ گیرن

گالش وَچَن  توره سَأون خوشک دار دَرجَنیین
قاطرنه تنگه کشن  پیش ودنبال بارأ گیرن

ورگ کوتن بُسورسَن رَجه سَر زوکه کونن
جاهیل آدمن تفنگنه روغن زنن کارأ گیرن

سیب زمینی عطر،  کِئیوره سر هَمجا فِیبچه
مازی هیمَن  زَم زَنن ، سورخ بَلَن  گورأ گیرن

دراز شَبن پیلا مارن نَوأنه جَما کونن
نقل قدیم گونن، خو دودمان جورأ گیرن

عزب لاکون عینه سیته ، کنوس خالَ فَچکن
زَرج لوألَین تَلابونن خو ماره دورأ گیرن


            برگردان

با آمدن پاییز  برگها گریه کنان از سر درخت پرواز می کنند
شاخه درختهای  راش قندیل بسته مثل آرد (برف) را روی سرشان می گیرند

مه سیاه دامنه کوه را خیلی غلیظ  می پوشانند
باد دیوانه وار باران تند را با خود همراه می کند

بچه های چوپان تبر را تیز کرده  ودرخت خشک را خورد می کنند
  تنگ  قاطر ها را می کشند  وپیش ودنبال بارشان را می گیرند

بچه  گرگها که مست شدند نوک قله زوزه می کشند
آدمهای جوان تفنگشان را روغن کار ی کرده و بکار می گیرند

عطر سیب زمینی که روی بخاری گذاشته اند همه جا می پیچد
هیزمهای بلوط که شعله ور شدند شعله قزمزشان گور می گیرد

شبهای دراز ،مادر بزرگها نوه هایشان را جمع می کنند
داستان نیاکانشان را تعریف کرده واز بزرگی آنها یاد می کنند

دخترهای مجرد عین سار به درخت ازگیل آویزان می شوند
جوجه کبکها زیر سنگها اطراف مادرشان را می گیرند

شعر از:سیاگالش (یوسف عبداللهی)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:دوشنبه 3 آبان 1395-09:09 ب.ظ

دریای کاسپین


نام واقعی دریای خزر ،کاسپین می باشد کاسپین برگرفته ازنام  اقوام کاسپی بود که در گیلان زندگی می کردند .                                                                                                                      

استرابن مورخ نامی در کتاب خود می نویسد که اهالی زاگرس که عمدتاً از کوه های لرستان سرازیر گشته اند مهاجرانی هستند که از جانب دریای کاسپیان آمده وبه آنها کوسیها و یا کوسیان می گفتند واضافه می نماید که راه حرکت کاس سی ها که دریایی داشتند به نا م های کیسی سی یا کوشائیو و کاش شو از طرف کرمانشاهان ولرستان به بخش های غربی کوه های زاگرس رخنه نمودند .باستان شناسان دیگری به نام هرتسفله و سر آرتور کیث در بررسی صنایع ایران متذکر می گردند که کلمه کاسپیان نام مردم فلات ایران زمین قبل از ورود آریایی ها می باشد و اضافه مینماید که کاسپی ها در اوائل هزاره چهارم وپنجم قبل از میلاد به کار کشاورزی اشتغال داشته و دانش کشاورزی از قلمرو کاسپیان به سرزمین های دیگر تا حوالی رودها ی سیحون وجیحون و از سوی دیگر به دجله وفرات سرایت کرده   است                                                               وباز هرتسفیله در نوشته های دیگر خود تاکید کرد که اقوام ایلامی ،لولوئی،وگوتی نیز اوراتوکه درحوالی  کوهای زاگرس زندگی می کرده اند      ازیک گروه نژادی وزبانی به نام کاسپی یاکاسی میباشند .                                                                                                                                                         

ﺩﺭ ﻫﯿﭻﯾﮏ ﺍﺯ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﺆﻟﻔﺎﻥ ﺷﺮﻗﯽ ﻭ ﻏﺮﺑﯽ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺍﺳﻼﻡ ﻧﺎﻣﯽ ﺍﺯ« ﺧﺰﺭ‏» ﺑﺮ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﺸﺪﻩﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﻧﻮﺷﺘﻪﻫﺎﯼ ﻣﺆﻟﻔﯿﻦ ﺍﺳﻼﻣﯽ، ﺍﯾﻦﺩﺭﯾﺎ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻧﺎﻣﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ، ﺧﺰﺭ ﻫﻢ ﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩﺍﺳﺖ . ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺳﺪﻩٔ ﻫﻔﺘﻢ ﻣﯿﻼﺩﯼ ﻗﻮﻡﺧﺰﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺷﺖﻫﺎﯼ ﺳﻔﻼﯼ ﺭﻭﺩ ﺗِﺮِﮎْ ﻭ ﺭﻭﺩ ﻭﻟﮕﺎ ﻭ ﺷﻤﺎﻝ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﺳﮑﻨﯽ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ .که بعدها به اروپای شرقی مهاجرت می کنند .

‏ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﺩﺭ ﺑﯿﻦ ﺷﻤﺎﻝﻏﺮﺑﯽ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺳﮑﻮﻧﺖﺩﺍﺷﺘﻨﺪ . ﺧﺰﺭان  مردمان شجاع ، وحشی و بسیار شرور بودند و با موهای بلند ، نیم لخت که با شمشیر وچکش می جنگیدند ، ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﺑﯿﺎﺑﺎﻥﮔﺮﺩ ﺷﻤﺎﻝ ﻗﻔﻘﺎﺯ، ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ،ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺳﺮﺯﻣﯿﻦ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺗﺎﺧﺘﻨﺪ ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺣﻀﻮﺭ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﻣﺪﺕ ﺧﻮﺩ ﻣﻌﻤﻮﻻًﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺳﭙﺎﻩ ﺳﺎﺳﺎﻧﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺯﻫﺎﯼ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽﺷﺪﻧﺪ . ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻡ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﺎﺑﯿﺰﺍﻧﺲ ﺑﺮ ﺿﺪ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﻫﻢﭘﯿﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩ .  روس ها هر موقع می خواستند سواحل جنوبی دریای خزر را بکوبند با این قوم ساخت و پاخت می کردند.

‏ﺑﻨﺎﯼ ﺍﺳﺘﺤﮑﺎﻣﺎﺕ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﭼﻮﻥ ﺷﻬﺮ ﺩﺭﺑﻨﺪ( دربند به این معنا که وسط دره ها را مانند سد استحکاماتی زده بود ند تا این قوم رد نشوند و آذربایجان را مورد تهدید قرار دهند و باکویی ها را اتش نزنند ) ﺩﺭﺷﻤﺎﻝ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﺩﺭ ﻋﻬﺪ ﺳﺎﺳﺎﻧﯿﺎﻥ ، ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﺣﻤﻼﺕ ﺧﺰﺭﺍﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﮔﺮﻓﺖ،ﻫﻨﻮﺯ ﭘﺎ ﺑﺮﺟﺎﺳﺖ .

 اخرین تجاوز  انها در سال ۳۰۰بود که به تبریز حمله کردند و محمد بن مسافر حاکم گیلان و تبریز و زنجان بود با روس ها و خزران جنگید و چه رشادتهای که از خود بجای نگذاشت

 نکته جالب در مورد قوم خزران یهودی بودن آنها است اینها نه اینکه یهودی و جهود باشند بلکه بخاطر اینکه تابع دولت روم نشوند گفتند که مسیحیت را قبول نمی کنیم وهمچنین و مذهب زرتشتی را هم قبول نداشتند

به دریای خزر در اوستا “فراخکرد” می گفتند و در گات ها صبحت دریای فراخکرد به زبان می آمد

ساسانیان به این دریا ورکانه می گفتندو همچنین در بعضی از متون < کاسپین >با نامهای  ایلکانیا ، گرگان و بحرالقزوین  نیز دیده می شود .

‏ﺗﺎ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺣﻤﻠﻪ ﻋﺮﺏ ﺑﻪ ﻗﻔﻘﺎﺯ ، ﺩﺭهیچ کدام از ﺍﺳﻨﺎﺩ ﺩﯾﺪﻩ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﯾﺎ ﺭﺍ ‏« ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺧﺰﺭ ‏»ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﺰﺭﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﯿﻪ ﺭﻭﺩ ﮐﻮﺭﺍ ﻗﻔﻘﺎﺯ ﺟﻨﻮﺑﯽ ﺭﺍ ﻣﻮﺭﺩ ﺣﻤﻠﻪ ﻗﺮﺍﺭﻣﯽﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﺼﻮﺭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﻓﺎﺗﺤﺎﻥ ﻋﺮﺏ ﺍﯾﺠﺎﺩ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺷﻤﺎﻝ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ

ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺧﺰﺭ ﺑﻨﺎﻣﻨﺪ . ﺩﺭﯾﺎﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﻭ ﺁﺯﻭﻑ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ ﺧﺎﻧﺎﺕ ﺧﺰﺭ، ﺧﺰﺭﻧﺎﻣﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ

اما ‏با این تفاصیل وقتی ما کاس چوشم ،کاس اقا ،کاس کولی ، کاس مار و کوه توکاس داریم چرا  باید نام این دریا خزر خوانده شود ؟

خزرها همیشه درطول تاریخ ضد ایران بودن و همیشه متحد دائم بیزانس .

\s بیاییم عادت خزرگفتن رو ترک کنیم و برای همیشه .این دریای پرگوهر رو کاسپین خطاب کنیم

گرد اورنده  :یوسف عبداللهی

منابع :سفر نامه ابن فضلان.

و نشریه بار فروش

 

 


 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:چهارشنبه 14 مهر 1395-01:01 ب.ظ

گیل گیلانشاه

گیل گیلانشاه

 گاوباره سد شکست ناپذیر ایران
گیل پسر گیلانشاه پسر فیروز، مشهور به گاوباره یا گاوبره، هم‌زمان با آخرین سال‌های امپراطوری ساسانی بر سرزمین‌های کرانه دریای خزر فرمان می‌راند. وی از سال ۶۴۲ میلادی بر گیلان و رویان حاکم بود و در سال ۶۵۲ میلادی به فرمان یزدگرد سوم به فرمانروایی طبرستان نیز منصوب شد. پس از وی، فرزندانش دابویه و پادوسبان قلم‌رو او را میان خود تقسیم کردند و سلسله‌های دابویگان و پادوسبانیان را بنیان نهادند.

هنگامی که پیروز یکم، یکی از شاهنشاهان ساسانی، کشته شد، سه فرزند او با نام‌های بلاش، جاماسب و قباد بر سر تخت شاهنشاهی نزاع نمودند که قباد با کمک ارتشی بیگانه با نام هیتالیان به حکومت رسید و جاماسب به ارمنستان گریخت. در همانجا کاخی بنا کرد و متاهل شد. و صاحب دو فرزند به نام‌های بهواط (وی نیای خاقانان شروین است) و نرسی شد. نرسی هم فرزندان بسیاری داشت، که در بحث ما جای نمی‌گیرد، یکی از این فرزندان که مال و ممالک نرسی به او رسید فیروز نام داشت که به گیلان رهسپار شد و گیلک‌ها را فرمانبردار خود ساخت. همچنین فیروز پدر شخصی به نام گیلانشاه بود.

چون گیلانشاه به جای پدر نشست فرزندی آورد که نام او را گیلِ گیلانشاه نهادند. در ۶۴۲ میلادی مصادف با ۲۲ هجری گیلانشاه بن فیروز درگذشت و رهبری سپاه گیل و دیلم به گیلِ گیلانشاه رسید و اخترشماران همگی بر این رای دادند که گیل گیلانشاه به حکومت تبرستان نیز خواهد رسید.

گیل گیلانشاه کلاهی از سر گاوی ساخت، سپس با گاوی که بارش روی آن بود، به سوی کاخ شاهان تبری رفت و با آنان به صحبت پرداخت و به خدمت آذر ولاش، که شاه قسمت اعظمی از طبرستان بود، درآمد. و چون در جنگ چیره بود آوازه‌اش در بین اهالی تبرستان پیچید. در این هنگام از ولاش اجازه گرفت تا خانواده و اقوامش را از دیلمستان به نزد وی آورد. ولاش رخصت این کار به او داد، گیل گیلانشاه به گیلان و دیلمان رفت و چند سال بعد در زمان پادشاهی یزدگرد سوم ساسانی با لشکری از گیلکی و دیلمی به سوی خاک طبرستان عظیمت کرد. وقتی ولاش از موضوع آگاه شد این خبر را به گوش یزدگرد رسانید، یزدگرد هم پس از این که فهمید گیل گیلانشاه از خاندان جاماسب بن پیروز است به ولاش نامه‌ای نوشت و گفت:«ما را با خاندان ساسانی نزاعی نیست و به تو (ولاش) دستور می‌دهیم که ولایت طبرستان را تسلیم گیل گیلانشاه بکنی.»

به این طریق ولاش سرزمین رویان را به گیل گیلانشاه تسلیم کرد، گیل گیلانشاه نیز برای تشکر از یزدگرد هدایای بسیاری به وی ارزانی داشت. مدتی به همین صورت گذشت تا اینکه آذرولاش در سال ۶۶۶ میلادی مطابق با ۴۶هجری قمری به هلاکت رسید و مملکتش که از آمل تا گرگان ادامه داشت همگی به گیل گیلانشاه رسید. گاوباره در طی حکومتش که هم‌دوره با عمر بن خطاب تا یزید بن معاویه می‌شد، با اینکه اعراب حملات بسیاری داشتند، هیچگاه شکست نخورد و با پیروزی بر اعراب مانع از رسیدن آنان به مُلک طبرستان شد.

سرانجام گاوباره (گیل گیلانشاه) در ۶۸۱ میلادی درگذشت. و دو فرزندش دابویه و پادوسبان بر سر حکومت نزاع کردند. سپس مرزهای پدر را دو قسمت نمودند و به این ترتیب دابویه در گیلان و پادوسبان در رویان حکومت نمودند. گویند دابویه که برادر بزرگ‌تر بود، بدخلق و عصبی بود ولی پادوسبان خوش‌رفتار و مهربان بود بر این اساس مردم و درباریان بیشتر به سمت پادوسبان کشیده می‌شدند. پادوسبانیان و دابویگان دو سلسله هستند که پس از مرگ گاوبره در مازندران و گیلان ظاهر شدند.


بن مایه :تاریخ مازندران واستراباد ،رابینو .....گاوباریان و پادوسبانیان



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:پنجشنبه 25 شهریور 1395-10:17 ق.ظ

هیبت


هببت زنی از جنسی کوه ،زنی که در کوهستانهای سترگ و جنگل دیلمستان پا براین دنیای وانفسا گذاشت .
 زنی که اسلحه به دست گرفت و به جنگل زد و تا دستگیری و زندان پیش رفت. زندگی هیبت را باید در ارتباط با زندگی دو برادر حیدرخان و قره خان دیلمی مورد بررسی قرار داد. حیدر خان و قره خان دو برادر دیلمی بودند که بر علیه خوانین و مالکان سیاهکل برخاسته و تفنگدارانی دور خود گرد آورده بودند، در میان دستهٔ حیدر خان دو برادرزاده او به نام صفایی و صفرخان از امین‌ترین کسان حیدر بودند.
حیدر و دسته‌اش هنگام عبور از روستای چوشل Chushal در شرق سیاهکل به هیبت که در تناسب اندام وزیبایی نمونه بود، برخوردند، صفرخان عاشق هیبت شد.
هیبت دختر آقاجان نامی از تیرهٔ گالش دیلمانی بود که نام تیره‌شان را درکی Daraki می‌گویند بود که بهار و تابستان را در قسمت کوهستانی گیلان در چوپان سرایی به نام کلاچ خانی Kalachkhani در هشت کیلومتری جنوب دیلمان و پائیز‌ها را در روستای نیاول Neyavol پنج کیلومتری شمال شرقی دیلمان به تربیت گاو، گوسفند و بز و اسب روزگار می‌گذراندند، هیبت در چنین خانواده‌ای بزرگ شد و او را به «میرزا هادی» نامی از گاودارهای چوشل عقد کرده بودند، ولی به قول روستایی‌ها، هیبت راضی نبود و این به سبب امتیازهای قد و قواره متناسب او بود نسبت به میرزا هادی.

کسانی که هیبت را دیده‌اند می‌گویند: هیبت زنی بود بلند بالا، سفید چهره، سیاه چشم و ابرو، بینی قلمی و کشیده و دهنی کوچک و خال سیاهی در گوشه لب غنچه‌ای او دیده می‌شد. اغلب موی سیاه پرپشت خود را تبدیل به شش تا «دوته»‌هایش را زیر لچک سیاهش «مندیل» می‌بست، گردن بلند و خوش تراشی داشت که در ترانهٔ مربوط به او از گردن بلند و چشم سیاه و خال لب او اشاره شده است. خلاصه هیبت را زنی رشید و جسور معرفی می‌کنند و سبب نخواستن میرزا هادی او را همین امتیاز‌ها می‌دانند. حیدر خان این زن را از شوهرش طلاق گرفت و به عقد برادرزاده‌اش صفرخان درآورد.
نبردِ بین خوانین و حیدر باعث قتل برادرش قره خان و برادرزاده‌اش نامدار در آسیابر شد، حیدرخان به عمارت اعیان سیاهکل حمله کرد و برادر شجاع الممالک به نام حاجی خان را کشت و ترس و وحشت در دل خوانین به وجود آورد. مالکان از حاکم وقت گیلان کمک گرفتند، چندین قزاق و سرباز به فرماندهی افسری به نام بهرامعلی خان به محل اقامت حیدر در روستای فشتال حمله کردند خانه را محاصره کردند، حیدر در خانه نبود. صفرخان تیر خورد و کشته شد و هیبت دستگیر شد، چندی در زندان تحت فشار قزاق‌ها بود، سرانجام فرار کرد و به روستای فشتال رفت. چندی در جنگل ماندند و به امید دریافت کمک بودند، با حمله سرتیپ رضاخان به گیلان در روستای فشتال دستگیر شدند. صفایی در لاهیجان به قتل رسید و هیبت آزاد شد، خبر دستگیری حیدرخان او را ناامید کرد، به چوشل برگشت و مُرد. زنده یاد محمدولی مظفری ترانه هیبت را از میان روایت‌های مختلف که به گواهی او از دویست نفر بیشتر بوده شنیده، ضبط نموده است. این رویداد مقارن نهضت بود، میرزا پیک‌هایی به سیاهکل فرستاد و خواهان همکاری حیدر و تفنگدارانش با نهضت جنگل شد. چندی این همکاری ادامه داشت، اما حیدر و دسته‌اش نظم جنگل را برنمی تابیدند، از این نظر همکاری آن‌ها تداوم پیدا نکرد.





:::::ترانه هیبت :::::

چندی بخونم ، آی درازگردن ، سیا چشم و ابرو ، نقش تو صفرخان

بلند بالا هیبت جان ، موتی غیرت قوربان

تره صفت بدن ، باقرسرا ، پنج تیر ویگیتی ، پاپیچ دوسته ، چموش وازا ، مرد کان جور ، همرای صفرخان، بلندبالا هیبت جون ،

 موتی غیرت قوربون

همه جا چوه ، هیبت پورتوونه ، زن نومونه ،کلاچ خانی میرزاهادیه  دووونه،
تره خبربدان، می جان هیبت جان، یه شو تار ، فشتال دکتن ، یه رمه قزاقون،

بگیرن تی شوعمو حیدرخون،

موتی غیرت قوربون

تیراولابزان ، بیجارون می ین ،

 تی جوون صفرخان ، تی دیل داغ بنن ، نامرد قزاقون ،

 شمه رن دومبال بگودن ، دامون به دامون، دستگیر بگودن ، مشیرآدمون ، ترو صفایی و جوان امیرجان ، موتی غیرت قوربون،

همه جا چوه ، هیبت پرتوه ، نیاول بموته، هیچکسه خوپیش محل نگوده

اوتولن حاضیر بگودن، می جان هیبت جان ، تروصفایی، چشمون دوسته ببردن به لاجون ،

گریه بگودی تی آرسونه قوربون

 موتی غیرت قوربون،

چوجوراستنطاق بدای ، لاجونه بازار ، غریبونه مین ، پیش کل رضاخان ، موتی غیرت قوربون ، تی مچه قورص بو اونه خال قوربون .

تره ریزپارس دان، کل رضا آدمان ،موقوران بیارن ، کوی ایسا، تی شو عمو حیدرخان ، موتی غیرت قوربون

همه دونن نگودی ای کارون ، موتی غیرت قوربون

همه جا چووه ، هیبت پرتووه ، بالابلنده ، چوشل سرا  جی دیل بکنده


متن فوق برگرفته از صفحه تلگرام یکی از دوستان می باشد . که متاسفانه نویسنده ومنبع ذکر نشده بود .





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:سه شنبه 16 شهریور 1395-05:41 ب.ظ

روستای زنشت (زنش)اطراف دیلمان




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:سه شنبه 26 مرداد 1395-01:30 ب.ظ

عکس از اقای خلیل مرتضی پور




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:یکشنبه 27 تیر 1395-05:54 ب.ظ

ترانه گیلگی «زرنگیس»

زرنگیس تی برار می چاربداره
قاطره شصت تومونی زیر باره
درویشی امینه خودا بداره
ترای سوارارای کونیای می ور بیاره
جون بیه،دیل بیه،می زرنگیس
مخمل قبا وازای مال تبریز
زرنگیس تره بدم بالای هیره
یه دس تی هیل دبو یه دستام زیره
الهی دارم سپهسالار بمیره
مرو تی کونه سودای سر بگیره
جون بیه،دیل بیه،برگ کیشمیش
موخام دیلمون بشوم نبو تشویش
زرنگیس جون بگو قهرو غضب چیست
سلام بی علیک برگو سبب چیست؟
کوچیک بودیم دوستیم آشنایی
خودا قسمت نگودای تقصیرموچیست
جون بیه،دیل بیه،برگ کاهو
همه خودا کوشه مره لاکو





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:یکشنبه 23 خرداد 1395-05:30 ب.ظ

کوشیار گیلانی (دیلمی)

کیا ابولحسن کوشیار بن لبان بن باشهری گیلی (حدود 940_1010م/330_400ه )اهل گیلان جنوب باختری دریای مازندران است.(دیلمی)
اصطلاح کیا (بزرگ ،حاکم،سرور،قهرمان) را اغلب نه تنها برای سیاست مردان بلکه برای دانشمندان بزرگ گیلان هم بکار می بردند.محمد حسین تبریزی ،تاریخ نویس بزرگ سده دوازدهم میلادی /ششم هجری در برهان قاطع می گوید :
کوشیار بر وزن هوشیار ،حکیمی بوده است از گیلان و بعضی گویند نام حکیمی بوده است از فارس و شیخ ابوعلی بن سینا شاگردی وی کرده است.به عقیده بیهقی واژه لبان به زبان گیلانیان به معنی شیر است و خود کوشیار را همچون عالم هندسه میداند که 《از در اصلی وارد این کاخ علم شده است.》
این دانشمند بزرگ گیلانی در حوزه های ریاضیات ،نجوم و جغرافیای ریاضی نتایج ابتکاری زیادی را بدست اورده است.

کاربرد دستگاه موضعی دهدهی عدد نویسی را مطرح کرده است که اغاز گسترش ان در شرق میانی و نزدیک سده های میانی خوارزمی بوده است که نام لاتینی شده الخوارزمی به صورت الگوریتم باقی مانده است .
وارد کردن دستگاه عدد نویسی شصتگانی ،چه در ثبت عددهای درست و چه کسری (حساب منجمان )که مزیتی بر کارهای بابلی ها و اسکندرانی ها داشته است از این لحاظ که در ان صفر کاربرد  گسترده ای پیدا کرد.نشانگر مرتبه توانهای مثبت و منفی یعنی رشته های متفاوت عدد های بزرگتر یا کوچیکتر از  واحد را از هم جدا میکرد.کوشیار به یاری این دستگاه همه عمل های حسابی را انجام می دهد.

روش گرفتن ریشه دوم و ریشه سوم شبیه طرح روفینی _هورنر ور اروپای غربی تنها در سده نوزدهم رواج یافت.
گرفتن ریشه سوم را برای نخستین بار در نوشته های کوشیار گیلانی پیدا میکنیم.
در مثلثات ،قضیه بنیادی سینوس ها امکان حل تمامی حالتها را در مثلث به نا می دهد.بعدها موجب بسط اخترشناسی کروی شد.بسط این روش ها منجر به جدایی دانش مثلثات از سایر دانشهای ریاضی بعنوان یک رشته علمی مستقل شد.

در اختر شناسی نظریه ی حرکتهای خورشید،ماه و سیاره ها بر اساس جدولها که در نتیجه مشاهده و محاسبه با دقت بالایی تنظیم شده اند ،نظریه ماه گرفتگی و خورشید گرفتگی ،جدول مختصاات دایره البروجی و استوایی ستارگان و 《قدر 》(درجه ی روشنایی) انها در زیج جامع کوشیار وجود دارد که نقشی جدی در میشرفت اختر شناسی داشته است.
منشا دقت در  ساخت ابزارهای اخترشناسی در سده های میانی کوشیار گیلانی بوده است.
کارهای دانشمند کوشیار گیلانی برای هم عصران او (ابولوفا ،ابونصر عراق،خنجدی و بیرونی )،همچنین برای نسل اینده دانشمندان شرق میانی و نزدیک به خوبی شناخته شده بود.
کسانی همچون :نصیرالدین طوسی ،قطب الدین شیرازی،نظام الدین بیرجندی،فرید دهلوی و دیگران از او با احترام زیاد یاد کرده اند.

در پایان یاد اور می شوم که سعدی شاعر نامدار ایرانی سده 7 هجری  در وصف این دانشمند گیلانی در بوستان خویش  چنین می سرایند.
یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست داشت
بر کوشیار امد از راه دور
دلی پر ارادت ،سری پر غرور
خردمند از او دیده بر دوختی
یکی حرف از او نیاموختی
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان برده ای پر خرد
انایی که پر شد ،دگر چون برد
زدعوی پری،زان تهی می بری
تهی ای ،تا پر معانی شوی
زهستی در افاق سعدی صفت
تهی گردد و باز ای پر معرفت





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395-05:21 ب.ظ

مرد کوهستان

    



 

                  .. بیا ای مرد کوهستان ..


بگیر بادست زمخت و مهربانت دستهای لرزانم را

بده چوب کنوست را تا بگیرد ضعف پاهایم را

سلاح تو داس است

نی و تَشتَت چون ساز است


بیا ای مرد کوه نشین سمام و درفک


پباش یاقوت سرخ رنگت برخاک دیلم را

بکش دست نوازش بر گیسوی رم رم گندم  را

 

صدای تو شول است

صدای تو رعشه بر گرگان تیز چنگ است

 

بیا ای  پشم قَوا  پُوش

بیا ای مرد سخت کوش 

بنداز شُولا یت بر دوش

بپیچ پاتاوه بر پا

 بزن سوتی  بر وَرزا

بزن هی هی بخوان هو هو

بخوان بر قاطرت چو چو


بیا ای گالش و کرمانج


بیا بنشین کنارم بزیر دار گردو

بخوان بر کودکت اواز دُو دُو  

بخوان نقل   موتا  را

وَهرز و  هیبت و رعنا را

تنور سینه ات اکنده از مهر است

به یاد ان  نیاکان موجب فخراست

کُلام کاه گلیت هنوزم گرم گرم است

کُلاگیرت سپرِ طوفان سهمگین است

 

بیا ای مرد چون کوه

 

منم دلخوش به ان سوی فانوست

به ان مهر مادران  خوش رویت  

هنوزم مست ان شیر خوش بوی توام  

هنوزم عاشق ان ساز سورنای توام

بیاموز شاد زیستن را

روال ساده زیستن را

نشستی بر قُله قلب  سیا گالش

عزیزانت همه از گیل و تالش

بیا ای مرد فیروز کوه

بیا ای مرد بزا کوه

بیا از درون مه غلیظ جنگل مهرت را نثارم کن

ببربرجولانگاه عقاب وکل کوهی ،خیال ابر سوارم کن

منم دل تنگ تو ای مرد کوهستان

منم شیدای  تو ای مرد کوهستان

 

.....سیاگالش (یوسف عبداللهی )....




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:دوشنبه 6 اردیبهشت 1395-05:59 ب.ظ

دوبیتی ورگان از سیا گالش (یوسف عبداللهی )

 

نترسم  از  سیا ورگان  دامون 

بخوردن  ای سگن  نصفه  ورا کون

اونی  که  نیش  بزه  تلیف  مار  بو

سر از دوستی  بزه  هچی برارون 

.................برگردان..............

من از گرگهای سیاه جنگل نمی ترسم

این سگهای گله بودن که بره ها را خوردن

اونی که نیشم زد ماری بود که در استین داشتم

سر از دوستی زد ظاهرش برادر بود

سیاگالش (یوسف عبداللهی)




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:دوشنبه 23 فروردین 1395-02:09 ب.ظ

گیاهان سایبورگ



تحقیقات در زمینه‌ی انرژی‌های سبز در هفته‌ی گذشته وارد فاز جدیدی از حیات خود شد. گروهی از دانشمندان دانشگاه لینشوپینگ سوئد در گزارشی اعلام کردند که موفق شده‌اند اندام گیاه رز را به مداری از جریان الکتریسته تبدیل کنند. 
سایبورگ‌ها موجوداتی هستند که هر دو اندام ارگانیکی و مکانیکی را در بدن خود میزبانی می‌کنند. تحقیقات در زمینه‌ی سایبورگ‌ها تا به امروز بیشتر در حوزه‌ی بدن انسان متمرکز بوده؛ با این حال گیاه سایبورگ برای اولین بار رونمایی شده است.
این پروژه توسط گروهی از دانشمندان دانشگاه لینشوپینگ به مرحله‌ی اجرا رسیده. اعضای این تیم از نوعی ماده‌ی ژل مانند شفاف و رسانا استفاده کرده‌اند؛ گیاه مورد مطالعه در این تحقیق گل رز بوده است. این گل قادر خواهد بود که ژل را درون ساقه و برگ‌های خود به همراه مواد غذایی جذب کند. پس از گذشت چند ساعت این ژل سفت می‌شود و حالت ارتجاعی به خود می‌گیرد. درنتیجه بافتی پلیمری همانند نوار یا سیم در درون اندام گیاه شکل می‌گیرد. با سفت شدن این ژل جریان الکتریسیته بدون آن که به سلول‌های زنده‌ی گیاه آسیبی برساند، خواهد توانست از بافت‌های گیاه عبور کند.
اگرچه تا به امروز تلاش‌های زیادی برای افزایش کارکرد گیاه در راستای نیازهای انسان انجام گرفته، ولی تحقیقات جدید از لحاظ استفاده از جریان الکتریسیته داخل اندام گیاه و ترکیب این دو عامل با هم به نوعی جدید و یکتا به حساب می آید.
گروه تحقیقاتی دکتر استاویریندو،Eleni Stavrinidou، از ابتدای کار خود مواد مختلفی را مورد آزمایش قرار داده‌ است. هدف آن‌ها رسیدن به ماده‌ای بود که توسط گیاه جذب شود و با سفت شدن آن در بافت میزبان، بتوان جریان الکتریسیته را در آن به گردش درآورد. بسیاری از مواد آزمایش شده قابلیت‌های مورد نظر را در خود نداشتند؛ چرا که با جذب شدن توسط گیاه یا حالت سمی به خود می‌گرفتند یا مسیر آوندهای چوبی را مسدود می‌کردند. در انتها اعضای این گروه به پلیمری ارگانیک و شفاف دست پیدا کردند که همانند یک رسانای پلاستیکی عمل می‌کند. این پلیمربا نام PEDOT-S شناخته می‌شود.
با جذب پلیمر PEDOT، گیاه بدون هیچ مشکلی قادر خواهد بود از مواد غذایی موجود در آب تغذیه کند. در ادامه با سفت شدن ژل، لایه‌ای رسانا تشکیل می‌شود و در نتیجه برگ‌ها به مداری از جریان الکتریکی تبدیل خواهند شد. دانشمندان ادعا می‌کنند طول عمر برگ‌های مورد آزمایش با طول عمر برگ‌های عادی گیاه برابری می‌کنند
دستاوردهای این تحقیق علمی برای بهره‌برداری‌های انسانی بسیار مشخص است. به وسیله‌ی این روش می‌توان به تولید انرژی با کمک فرآیند فتوسنتز اقدام کرد و در کنار آن به انواع بهبود‌های ژنتیکی در ساختار گیاه رسید. گیاه هوشمند از دیگر نتایج این تحقیق علمی خواهد بود؛ بنابراین می‌توان به اطلاعاتی دقیق در مورد محیط اطراف دست پیدا کرد و تغییرات آب و هوایی را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد.
اگرچه مرحله‌ی اول تحقیات بسیار موفقیت‌آمیز تمام شده، با این حال برای رسیدن به نتیجه‌ی مطلوب مسیر زیادی باقی مانده است. در این مرحله‌ گیاه به قسمت‌های مختلف تقسیم شده و هر قسمت به تنهایی مورد آزمایش قرار گرفته؛ بنابراین اعضای پروژه باید راهی برای انتقال پلیمر رسانای خود به کل اندام گیاه پیدا کنند. در طرف دیگر طبق اطلاعات منتشر شده، طول عمر گیاه در حالت عادی و در شرایط آزمایش برابری می‌کند، با این حال تاثیر متقابل مواد ارگانیک جذب شده بر گیاه در طول ماه‌ها و حتی سال‌ها هنوز مشخص نیست.





داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:جمعه 20 فروردین 1395-11:03 ق.ظ

گل گاو زبان



            گل گاو زبان :

« پایتخت تولید گل گاوزبان در کشور مناطق کوهستانی گیلان (دیلمان واشکور  )است، به عبارت دیگر مقام اول محصول گل گاوزبان در کشور را قسمت ییلاقات گیلان دارد. »
گل گاو زبان با نام علمی (Echium amoenum ) گیاهی است دو یا چند ساله از تیره Boraginaceae است كه بومی ارتفاعات جنگل های شمال ایران بوده و از دیرباز در ایران مورد استفاده دارویی قرار می گرفته است.

گونه اروپایی با نام علمی ((Borago Officinalis یکساله، ولی گونه  ای که در اشکورات ودیلمان  ایران هست، چند ساله و با نام علمی Echium amoenum می باشد.
این گیاه علفی از گیاهان دارویی و دارای روغنی است که به علت خاصیت شفا دهندگی از مدتها قبل ازاهمیت خاصی برخوردار است.
گل گاوزبان به احتمال زیاد بومی منطقه مدیترانه است، ولی بعضی محققین عقیده دارند بومی خاورمیانه است. كشت و كار گاوزبان بوسیله عربها در جنوب اسپانیا در قرون وسطی معرفی شد.این گیاه در بسیاری از مناطق اروپا،غرب آسیا و آمریكای شمالی می روید و اغلب بصورت وحشی در محل های لم یزرع و كناره رودخانه ها دیده می شود.
گل گاوزبان ایرانی(Echium amoenum)  گیاهی علفی پایا و دارای اعضای پوشیده از تارهای نرم،ساقه راست یا به حالت خمیده و برگهای ساده با یک رگبرگ منحصر به فرد است، گلهای درشت و آبی مایل به بنفش رنگ آن در ماههای اردیبهشت تا شهریور به تعداد کم بر ساقه ظاهر می‌شود.
میوه گیاه گل گاو زبان فندقه،نوک تیز و پوشیده از برجستگی‌های کوچک متعدد است، كشاورزان این گیاه را جمع آوری و برای مصارف خانگی كشت می نمایند.
بخش های هوایی به منظور اهداف دارویی درابتدای گلدهی از خرداد تا شهریور جمع آوری شده و در سایه خشك می شوند.گیاه مذكور دارای شاخه های تو خالی وآبدار است و ارتفاع آن به 50 سانتی متر می رسد. تمام سطح گیاه پوشیده از کرکهای سفید و منشعب است.گلهای این گیاه در انتهای ساقه قرار دارد و به رنگ روشن و ستاره ای شکل است. میوه این گیاه به شکل چهار فندق کوچک و به رنگ قهوه ای مایل به سیاه است.گلهای این گیاه با نام گل گاو زبان جمع‌آوری و به بازارهای ایران عرضه می‌شود.
این گیاه در فرانسه "شکوفه آبی تندرستی" نامیده می شود. زیرا گلهای ان به رنگ آبی است و داروی خوبی است برای دهقانان که معمولا نیاز به تنفس بیشتر در هنگام کار کردن دارند.
 بعضی از نویسندگان معتقد ند که نام لاتین آن  یک اسم تغییر شکل یافته است  به معنی"قلب "و به معنی"من آورده ام" زیرا اعتقاد بر این است که این گیاه قلب را تقویت می کند.
امروزه ثابت شده که محصولات حاصل از برگها و پودر این گیاه خاصیت ضد افسردگی دارد و باعث افزایش نشاط  روحی می شود.  به طور مثال : شربت ساخته شده از پودر این گیاه خاصیت ضد افسردگی و ضد استرسهای روحی و آرامش دهنده و تسکین دهنده قلب می باشد. دم كرده آن برای التهاب مجاری ادرار،روماتیسم و بیماریهای قلبی مفید است.
تركیبات شیمیایی:گل گاوزبان و برگ‌های آن دارای لعاب فراوان است. این گیاه دارای نیترات پتاسیم، رزین‌هاف مالات كلسیم، منگنز، منیزیوم، اسید فسفریك و آلانتوئین است.
دارویی:گاوزبان از نظر طب قدیم ایران سرد است.
1) گل گاوزبان و برگ‌های آن تصفیه‌كننده خون است ، 2) آرام‌كننده اعصاب است، 3) عرق‌آور است، 4) ادرارآور است، 5) كلیه‌ها را تقویت می‌كند، 6) سرماخوردگی را برطرف می‌كند، 7) برای از بین بردن سرفه از دم‌كرده گل گاوزبان استفاده كنید ، 8) در درمان برونشیت موثر است، 9) بی‌اختیاری دفع ادرار را درمان می‌كند، 10) التهاب و ورم كلیه را درمان می‌كند، 11) در درمان بیماری سرخك و مخملك مفید است، 12) ضماد برگ‌های گاوزبان برای رفع ورم موثر است، 13) برگ‌های گاوزبان را بپزید و مانند اسفناج از آن استفاده كنید، 14) برگ‌های تازه گل گاو‌زبان دارای مقدر زیادی ویتامین C می‌باشد .
خواص توصیه : گاوزبان بعلت داشتن آلکالوئید برای زنان حامله و کودکان مضر است.
شایان ذكر است ، ۵۰۰هكتار از زمین های استان گیلان زیر كشت گیاه دارویی گل گاو زبان است كه كه   ۲۶۰هكتار ( معادل 52 درصد از میزان سطح زیر كشت آن در استان ) آن توسط كشاورزان منطقه ی اشكور  و دیلمان  كشت می‌شود.

ضمناْ ، این گیاه علفی یكساله ، از اواخر زمستان از خاك می‌روید و از اوایل اردیبهشت ماه تا پایان فصل تابستان گلهای آن در چندین مرحله برداشت می‌شود.

ا


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:شنبه 14 فروردین 1395-10:24 ب.ظ

دوبیتی گیلکی از پدر عزیزم

   

جوانمردی ای سامون پرا گیته 
خیانت در صداقت جا  بگیته 
کلاچو کشکرت  وکتن قرا قوش 
قراقوش شرم جی عزا  بگیته 

سیاگالش (یوسف عبداللهی)



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :ارش عبداللهی
تاریخ:یکشنبه 23 اسفند 1394-05:49 ب.ظ

نقل گیلکی.. نویسنده : یوسف عبداللهی

 

""   وَرگن ""

اوسال زُموسانی  خیلی سختی بَنا بو ،وَرف وَرف سر. دامون نیأ گودی ،تمام گودأن همه وَرف بوناشو بو .

هرروز صبح وَرسم ،از خونه گِیدیم تا چوشمه سر وَرفه هاروتم ،هَنده فَرده وَرف پورا گود.
از بس که   گاونَه رَه کم  علف بَنأبوم ،حیوانن از وَشنه ی گورنَه گودن.
 او روز هم بُشوم یکم علف اوشنه ره بَنأم ، می پا ورفه ،درسر فَلَکنم .بومأم دُورین .
می کلا که یخ بزأ بو کِیئوره پشت دَرگِینتِم .
بَدیم خدا بیامرز چایی دَگود دَره .
بَگودم :اگر یکی دو روز علف پیدا نَکونیم ،تمام گاون وَشنی مِیرن .
بیچاره  دَسمال همرأ  خو چوشم بَگید بیناگود  بورمه گودن .
بگودم : چر بورمه کونی ؟خدا بزرگه ،خَه بَشوم برار زمان جی علف هَگیرم
بنده خدا
 عینه ادمی که برق بَگیره بَگود : چی زاکوم!!!؟.
مگر تورأبی؟  
زَنشت گردن وَرگن تَر تیکه تیکه کونن .
گاون بمیرن بهتره یا زأکن یتیم ببون؟
راسِه گود ،خیلی خطرناک بو  ،ولی  هرچی فکر بَگودم ،بَدیم چاره ای ندارم .

می تصمیم بَگیدم  .فردای
تلخ صبح سر،  هنوزهوا  روشنا نبو ورسأم ، زأکنه تک تک خوشَأدم  .خدا حافظی بَگودم را دَکتم.
یَه روز قبل چَنته چار بَدار بَشو بون ، وَرفه بُکوتَنه بون ، را چاگودِبون . ولی هَنده بسختی راشو شَاس .
اِیسه ای دامون نیأ کونی ،دال پر نزنه  یه تکه سفید پوش .نَسأه دِیمه اَندی وَرف بَزه ، فقط دارَنَ گَل بجُور دِه شَه.
خولاصه
با چی گرفتاری بو ساعت حدود 11برسیم می برار خونه  .هول هولکی  یَه کاسه شیر پلا بخوردم ، علف هَگیدم ،کول بار دَبوستِم، را دَکتم.
هرچی زمان سعی بگود ،می جلو بَگیره فایده نداشت .
ِایسه از ترس اینکه به تاریکی نخورم می پا تندأ گودم.
با اون که هوا افتاب بو ،هَنده سرما ادمه دِیمه سوجانی .
کونه  توک سر باد وَرفه هوا دَه .این نشانه خوبی نبو ،روزای که باد دَکت شب هَنده هوا بهم خورد .
سرجوئره تمأنا گودم .اول دشت هِیتو که می سر جیر دبو ،در فکر خیال خونه بوم.  با صدای یَته قَرَه ،می جاسر میخ کوب ببوم !
سَره راسأ گیدم بَدیم ،یا ابورفض چهارته وَرگ ای دشت مین خور بازی دَرن !
اوشنَن  ِانگار انتظار مَر نداشتن تا مَربَدین ، دوته واز بگودن جوسَر، گردن به گردن بدأن وَگرسِن می طرف.
یَته راه دَکت پیشا ،یَته دیگر که یکم کوچکتر بو ،گویا ماده وَرگ بو ،اویه بَنیشت شروع بگود خو لبو لوچه وَلیشتِن. 
اِیسه نه رای پس دارم ،نه پیش. می زانو بی حسابو، می کله مو سیخا بو ،می کلا ببورد جور .
یواش یواش چند قدم پَسا پَسا وگیدم ، اول سرازیری می کول بار ای ورف سر بَنأم.
اونی که پیشا شودَبو ،وَگرس می طرف ،شروع بگود وَرف بهم زأن .
بَدیم ای داد اِیشن خَنن حمله بکونن .
تند تند می پشم قوا در بیاردِم ،می بال فبیتم ،که مثل سپر استفاده بکونم.
چاقو ضامن دأره در بیأردم.. ضامنه که بَزأم یه تق صدا بخورد. وَرگن  چند متر بَپرسن اوطرف تر.
هَندی دَبوستم ،دوباره ضامن بزأم ،ایشن یکی دوته واز بگودن اوطرفتر .
چند بار ای کاره بَگودم ،وَرگن یه حدود 50 متری می همرأ فاصله بَگیدن ،اویه بِیسن  شروع بَگودن کَسنه همرأبازی گودن .
یَخورده اِیشنه نیأ بگودم بدیم ، نه ایه هیسان فایده ندأره ، چنته شول بَزأم .تا فرار بکونن بَدیم ،اصلا محل نَکونن .
بومَأم علف  پشت ،می چو علف مین فروأ گودم اویه  بَنیشتم .می کلا یواشکی بَنم چو توک سر که اوشن فکر بکونن مو اویه هیسم .

یه حدود  15،10 متری ای سرا زیره سینه خیز بومأم، راس بِیسم دِه بدو .اِیسه از ترس هرپنج و شش متره یَته واز کنم .چند بار می پشته سره نیأ بَگودم ،بدیم هیچ خبری نیه .
محل برأ بری  که بومأم شروع بگودم شُول زَأن . با می داد زَأن محل شلوغا بو سگ ادم رَا دَکتن می طرف .
.اِیسه تازه چراغنه روشنأ گودن .
هنوز 5 دقیقه نَبو بو که می پشت سر ،پا صدا بُخورد .پَسا نیأ بگودم بدیم . دوته راست ،یته چپ ،یَته هم می پشت همأ درن .تا اوجای که توان داشتم می سرعت زیادا گودم

هِیتو که دووَسیم ، یهو می شونه اِنگار دوته چو همزمان بخورد! مو بَکتم درأزا بوم . وَرگ اَندی شتاب داشت می سَررَه  بشو اوطرف . وَگرس می طرف که مَر بگیره ،یَته سورخه سگ بَرسی وَرگ گردنه بَگید ، عینه  کلوش دَسه چند متر توأده اوطرف .
دوته سگ که دنبال تَر دَبون تا ای صحنه بدین وَگرسن پَسا بیروتئن .
می پیش سر ،ای سوته وَرگ و سورخه سگ ،کَسنه مِینه بَگنسن ، یَه دور ای وَرف مین پیچ بخوردن .
جلوتر  پرتگاه نأبو چهار تی پَردا بون .دِه اِیشنه دِه مِنیسم .
  مو راس بیسم اِیسه می چاقو هم گومابه !
تو همین هیری ویری،  یَته صدای تیر بومَأ اویته وَرگ هم اوشنه پشت سر بشو.
سگ هِیتو که زَقِه زأ ، چنته لاو هم بَگود .انگار می همرا خدا حافظی دَبو ، اخ اگر بدونی چَندی او صدا درداوره  بو .اخرین  لاوحیوان  با زَقِه همرا خاموشا بو  .
 باد دکت ورف هوا ببورد... سیا ابر ماه پیشه بَگید .
اشک هم  می چوشم بون یخ بزه.

نویسنده :یوسف عبداللهی



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :3
  • 1  
  • 2  
  • 3